... اینجا غروبه نازنین

نکته ها و اشاره ها

قیاس

نمی دانم كدام درد بزرگ‌تر است؛

دردي كه آن را بي‌پرده تحمل مي‌كني

يا دردي كه به خاطر ناراحت نكردن كسي كه دوستش داري، توي دلت مي‌ريزي و تاب مي‌آوري.

+ نوشته شده در دوشنبه 1392/09/18 ساعت 10:35 قبل از ظهر توسط نازنین صادقی |


استیصال

 

تا حالا شده
که حرف هایت انگار بخشکد در گلو ؟!
چیزی چنگ بزند ته وجودت را
و تو از درون آرام  آرام بسوزی ...
بی آنکه دودی بلند شود از اندامت ؟
بی آنکه حتی به فکر کسی خطور کند
که داری ته می کشی؟!

مرا ببیـن !
شاید تو ببینی در مـن
که چگونه دارم می سوزم ...
حالا که کاری از دست کسی بر نمی آید
کاش خدا دست هایش را به مـن قرض می داد
تا کاری کنم برای این دل وامانده بی سر و سامان ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1392/07/10 ساعت 7:53 بعد از ظهر توسط نازنین صادقی |


اعجاز نور

 
شک نکن!!
درست در لحظه آخر، در اوج توکل و در نهایت تاریکی، نوری نمایان می شود...
معجزه ای رخ می دهد...
خدا از راه می رسد.
+ نوشته شده در سه شنبه 1392/05/29 ساعت 7:57 بعد از ظهر توسط نازنین صادقی |


عادت

گاه یک سنجاقک به تو دل می بندد

و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض

تا بیاید از راه از خم پیچک نیلوفرها

روی موهای سرت بنشیند

یا که از قطره آب کف دستت بخورد

گاه یک سنجاقک ، همه معنی یک زندگی است ..

+ نوشته شده در سه شنبه 1392/05/15 ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط نازنین صادقی |


استدلال

 
همیشه دلتنگی به خاطر نبودن کسی نیست
گاهی بخاطر بودن کسی ست که حواسش به تو نیست.
+ نوشته شده در سه شنبه 1392/05/15 ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط نازنین صادقی |


نقطه سر خط.

 

تو رو کجا گمت کردم ، بگو کجای این قصه
که حتی جوهر شعرم ،همینو از تو میپرسه
که چی شد اون همه رویا،همون قصری که می ساختیم
دارم حس می کنم شاید ،من و تو عشق و نشناختیم

میون قلبای امروزی ما ، نمي دونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک ، به دور از چشم دریا رفتیم از دست

به لطف و حرمت خاطره هامون، نگو همیشه یاد من می مونی
که نه من مثل اون روزای دورم ، نه تو دیگه برای من همونی
بذار جز این سکوت سرد لبهات, برام چیزی به یادگار نمونه
بذار تا نقطه پایان این عشق مثل اشکی بشینه روی گونه

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1392/04/13 ساعت 11:59 قبل از ظهر توسط نازنین صادقی |


م. آتش

با من قدم بزن حالا که با منی

حالا که بغضی ام , حالا که سهممی

با من قدم بزن می لرزه دست و پام

بی تو کجا برم , بی تو کجا بیام

دست منو بگیر , کنار من بشین

من عاشق تو ام حال منو ببین

 

از دلهره نگو, از خستگی پُرم

بی تو می شینمو و روزا رو میشمورم

هر جا بری میام , دل گرم و بی قرار

بی من سفر نرو , تنهام دیگه نذار

تو با منی هنوز , عطر تو با منه

فردا داره به ما لبخند میزنه

بی تو برای من فردا پر از غمه

بی تو هوا پسه , دنیا جهنمه

دست منو بگیر , تو اوج اضطراب

بازم منو ببر , با بوسه ای بخواب

با من قدم بزن تو این پیاده رو

من عاشقت شدم از پیش من نرو

+ نوشته شده در شنبه 1392/04/01 ساعت 9:0 بعد از ظهر توسط نازنین صادقی |


غربت

اینجا فقط تو را از نوشته هایت  می بینند
درست دیده ای ، فقط خوانده می شوی بی آنکه بشناسند تو را

+ نوشته شده در یکشنبه 1392/03/05 ساعت 8:41 بعد از ظهر توسط نازنین صادقی |


حادثه

همه اتفاق های خوب افتادند و دست و پایشان شکست !
....

این روزها اتفاق های خوب

از ترس اتفاق های بد 

 از افتادن می ترسند.

+ نوشته شده در یکشنبه 1392/03/05 ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط نازنین صادقی |


چهل کلاغ

پشت سرم حرف بود
حدیث شد

می ترسم آیه شود !
سوره اش کنند به جعل !
بعد تکفیرم کنند این جماعت نا اهل.

+ نوشته شده در یکشنبه 1392/03/05 ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط نازنین صادقی |


سلام

یک استکان چای داغ ميهمان منی ،

کنار پنجره بخار گرفته وقت تنهايي ات ، نوش جان!

چای وفاداری من همیشه تازه دم است...

+ نوشته شده در شنبه 1391/11/14 ساعت 8:13 بعد از ظهر توسط نازنین صادقی |


قضاوت با شما ....

 

مگـــــــــــــر می شود آدم فقط یک بار عاشـــــــــــــق بشود؟
عشق ابدی فقط حرف است.
پیش می آید که آدم خیلی خاطر کسی را بخواهد.
اما همیشه وقتی آدم فکر می کند که دلش سخت پیش یکی گرفتار است
یک دفعه

یک جایی می بیند که دلش
ته دلش
برای یکی دیگر هم می لرزد.
اگر با وفا باشد
دلش را خفه می کند و تا آخر عمر حسرت آن دل لرزه برایش می ماند.
اگر بی وفا باشد
می لغزد و تمام عمرش
عذاب گناه بر دلش می ماند.
هیچ کس حکمتش را نمی داند.
حالا با خود آدم است که حسرت را بخواهد یا عذاب گناه را.
یکی را باید انتخاب کند
فرار ندارد...!

حالا که فکر می کنم، می بینم خیلی هم فرقی ندارد. هر دوتایش یک جای دل آدم را می سوزاند. فقط یک احساس برای آدم می ماند، این که کاش آن یکی را انتخاب می کرد...!

آرش حجازی

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1391/05/24 ساعت 11:36 قبل از ظهر توسط نازنین صادقی |